عبد الرزاق اللاهيجي
128
گوهر مراد ( فارسى )
فصل دهم از باب اوّل از مقاله اولى در بيان احوال مشتركه اجسام بدان كه احوال مذكوره در فصول سابقه ، احوال اجسام بود از جهت خصوص ، مثل بساطت و تركيب و فلكيت و عنصريّت . و مر اجسام را احوال ديگر هست كه هيچ گونه خصوصيّت را در عروض آن مدخل نيست ، بلكه جسم از حيثيّت جسميّت مطلقه ، معروض او شود . و از آن جمله مكان است و مكان در لغت و عرف عبارت از جسمى است كه جسم ديگر بر او قرار گيرد ، چون ارض كه بر او حيوانات قرار گيرند و كرسى كه بر او شخص انسانى قرار گيرد و امثال ذلك . امّا به حسب اصطلاح ، علما اختلاف نمودهاند در حقيقت آن و همه متفقاند در آنكه مكان بايد چيزى باشد كه چهار امارت در او مجتمع بود : يكى آنكه مساوى متمكن باشد و به زياد شدن او زياد و به كم شدن او كم شود و لازم اين معنى است كه دو جسم با هم در يك مكان نتوانند بود . دوّم آنكه قابل آن باشد كه جسم متمكّن به تدريج منتقل شود از او به مكان ديگر ، و لازم اين معنى ، امكان وقوع حركت است در او . سوّم آنكه ظرف متمكّن باشد يعنى متمكن را به لفظ فى نسبت به او توان داد ، كما يقال الماء في الكوز .